تبليغاتX
پتک

پتک

سخن می گوید ...

 

چشمانت،

نزديکترين ستاره است

و دستانت٬

داغترين آتش،

وقتي شب قطبي

بر يقين من

آوار مي شود.

 

اي بودنت حضور شگفت انگيز ستاره و آتش!

بيا

تا در بلندترين نماز ممکن

                                    ببوسمت.

 

                                                            4/9/1378

                                                      بازنويسي 1384

 

+ نوشته شده در  سی ام مهر 1384ساعت   توسط   | 

 

فرموده اند:

«پسرای ایرانی تا قبل از ازدواج تقریبا هیچ‌کاری بلد نیستن. خیلی ناراحت کننده‌ست که ما تازه باید یادشون بدیم چطوری دکمه‌شونو بدوزن. کفش واکس بزنن. اتو کنن. یه غذای ساده درست کنن که وقتی ما نباشیم از گرسنگی نمیرن. چطوری ظرف بشورن. ظرفارو کجا بذارن. چطوری تختو ملافه کنن. اصلا ملافه‌ها کجان.و...
فکر کنم این آموزش‌ها کار یه روز دوروز ویه‌سال دوسال نباشه... »

سوالات از نویسنده محترم:

۱- جنابعالی در معیت پسران چه ملیت هایی زندگی کرده اید که نهایتا راجع به «پسرای ایرانی» چنین حکمی صادر فرموده اید؟

۲- با توجه به اینکه امروزه دیگر خانمها به ندرت کفش واکس خور می پوشند شما کجا واکس زدن یاد گرفتید؟

۳- تعداد پسرانی که به علت نبودن یکی از جنس شما از گرسنگی مرحوم شده اند چندتاست؟

۴- طبیعی است که پسران ایرانی (و غیر ایرانی) ندانند که چطور «تخت» را ملافه کنند. چون معمولا تشک و پتو را ملافه می کنند. ممکن است راجع به ملافه کردن تخت نیز توضیحاتی بفرمایید؟

۵- آیا تا به حال چیزی در مورد «آنکادر در ۱ دقیقه» به گوشتان خورده؟

۶- آیا این موضوع که شوهر جنابعالی ٬ بچه ننریست که تا قبل از ازدواج٬ مامان جونش بند کفشهاش رو می بسته٬ تقصیر پسرای ایرانی می باشد؟

۷- ...

 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1384ساعت   توسط   | 

 

پس آنگاه خداوند OmniPage را آفريد!

 

دوستان حتما به مواردي برخوردن كه بخوان متن چاپ شده اي رو به دوباره به متن الكترنيك تبديل كنن. اين كار معمولاً اهداف مقدسي از جمله دزدي، خيانت در امانت، فضولي، انگولك، و از اين قبيل رو دنبال مي كنه كه بحمدالله زياد هم پيش مياد. مخصوصا فايلهاي PDF اي كه خارجيا دادن و تو پنجاه مدل رمز و راز و لفافه هم پيچيدنش و امكان پرينتش رو برداشتن و يه بيلاخ گنده جاش گذاشتن! يا فقط كپي كاغذي اسناد رو دادن.

اين نهضت نرم افزاري !! يعني تبديل متن چاپ شده به متن الكترونيك قابل اصلاح، اسمش OCR هس. يعني Optical Character Recognizing . نرم افزارهايي كه من براي اين كار ديده بودم دقتشون تعريفي نداشت و خيلي نازنازي بودن و خيلي از فرمتها رو تحويل نمي گرفتن و اخ اخ و پيف پيف مي كردن و آخرش يه فايل مغلوطي تحويل آدم مي دادن كه اصلاح كردنش بيشتر از تايپ مجددش وقت مي گرفت. يه چيزي تو مايه هاي اكثر خانم هاي منشي (و غير منشي) !

نگو كه قادر متعال نتونسته آه و ناله و عجز و لابه بندگان خوب و قشنگ و مامانيشو بيش از اين تحمل كنه و دست به كار خلقت OmniPage شده. آقا من يه چيزي ميگم شما يه چيزي مي شنوين. يك نرم افزار سبيل كلفتيه كه نگو! شما اسنادت رو بد اسكن كن، كج و كوله اسكن كن، آبگوشت بريز روش، مچاله اش كن... خيالي نيست. همچين Perfect تبديلش مي كنه به هر چي خواستي: WORD، EXCEL، TXT،... شما فقط فايل رو بده بهش...

 

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم مهر 1384ساعت   توسط   | 

از انتخابات خیلی گذشته. ولی دلم می خواد نظرتون (یا تحلیلتون!) رو راجع به این عکس بدونم:

                 Hashemi2005

باور کنید جایزه هم میدم اگه کسی بتونه منو از این گهگیجه دربیاره!

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1384ساعت   توسط   | 

 

لطفا یک نفر سیفون را بکشد.

 

 

+ نوشته شده در  نوزدهم مهر 1384ساعت   توسط   | 

حامد حبیبی یک شاهکار است. این را من بارها تجربه کرده ام:

" ... آقا من كه مي گم دروغه. امكان نداره. مگه ميشه آريايي ها هفت هزار سال پيش اومده باشن تو اين خراب شده. آخه اگه يه نسل گوريل هفت هزار سال قدمت داشته باشن ديگه الان بايد به دوزار شعور و فرهنگ و تمدن رسيده باشن. آقا من نفر دوم بودم تو صف ولي نمي دونم چرا بر خلاف همه ي اصول رياضي يه تنور نون دراومد و فروخته شد و به من نرسيد. آخه آقاي محترم كه زير اون شلوارت پيژامه ات رو كردي تو جوراب! خانوم عزيز كه از بزرگي فقط ماتحتشو داري! زور مي زني دو ثانيه زودتر نون بگيري بري به كدوم كار مهم ات برسي، جواب تلفون هاي كدوم سفارت خونه رو بدي، كدوم واكسن حياتي رو براي بشريت كشف كني، آش پشت پاي كدوم موشك مريخ پيما رو مي خواي بپزي، تو گوش كدوم يكي از تخم و تركه ات بزني و بعد پيچ راديو رو باز كني و برنامه ي ازلي و ابدي و سراسر طنازي صبح جمعه رو گوش كني، د بگو لامصب! اتوبوس كه مي رسه به ايستگاه آخر چرا هل ميدي؟ مي خواي زودتر پياده شي سهم نفتتو بگيري، مي خواي زودتر پياده شي با خيال راحت باد ول بدي، يا مساله ي رياضيت دير ميشه بري حلش كني، يا مي خواي زودتر بري كونتو هوا كني كه بتوني پينيسيلين رو دوباره كشف كني، آخه گور به گور شده با اون سيبيلاي مضحكت مي خواي بري اتم بشكافي يا اورانيوم غني كني يا يه صفحه كتاب بخوني يا اصلا گور باباي همه ي اينا مي خواي زودتر برسي به اون خونه ي خراب شده ات بشيني دو قرون فكر كني كه چه گهي داري مي خوري. بابا! همه تون بياين از من جلو بزنين. من كاري ندارم. من اصلا نذر كردم امروز اينجا وايستم اين شاطرو كه فقط يه حرف با قاطر فرقشه تماشا كنم... "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفدهم مهر 1384ساعت   توسط   | 

 

اين مهران مديري و شب‌هاي برره‌اش هم حكايتيه. اصطلاحات و مراسم و گويش ابداعي گروه مهران مديري دوباره افتاده توي ادهان (جمع مكسر دهن!) و اين دفعه شديدتر.  خلاصه توي تاكسي و اتوبوس و شركت و خانه! همه يك‌پا برره‌اي شدن!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1384ساعت   توسط   | 

 

ما آشوب گریم، اگر نیاز باشد که کاری انجام گیرد، از پس آن برمی آییم.

                                                                                                            آندره برتون

 

لوگوي آشوب

 

آشوب، یک مجله دانشجویی اینترنتی است و اين طور كه احمد زاهدي لنگرودي در سمت مدير و  سردبير آن مي گويد، قرار است «بیانگر روح عاصی و تغییرطلب جوانان و دانشجویان» باشد. به عقيده گردانندگان آن «در زمانی که دنیا در آستانه بربریت مطلق، تمام امیدهای آدمی را برای آزادی و عدالت به یاس مبدل می کند، آشوب آمده است که در فضای کنونی پنجره ای باشد به نوع دیگری از اندیشه که در جستجوی عدالت و صلح و آزادی بشر است. آشوب با نگاهی انتقادی به تاریخ و تمدن بشری سعی خواهد داشت با ارائه نظرات و مباحث تئوریک گامی برای مبارزه با نظام سرمایه بردارد. آن نظامی که جهان را به سوی بربریت می کشاند با آشوب اندیشه های جوان روزی در هم خواهد شکست...» و نهايتا اينكه «وب‌سایت آشوب وابسته به هیچ حزب و سازمان و دولتی نیست و کاملاً مستقل و به شکل اشتراکی اداره می شود.»

 

البته من هنوز فرصت نكرده‌ام مقاله‌هايش را كامل بخوانم، اما تا همينجا به نظرم ايراد از نظام سرمايه‌داري است، نه سرمايه.

 

 

*************************************

 

درباره دروغ بزرگ!

 

دروغ يزرگ!دروغ بزرگ!

 

و اينك يك فروند وب سايت كاملا تخصصي و علمي كه ته و توي داستان نت‌ورك‌ماركتينگ!!! را خوب درآورده و انصافا يك كار حرفه اي است: سايت تخصصي سيستم‌هاي فروش شبكه‌اي

 

پ.ن : لطفا داد نزنید.

 

+ نوشته شده در  نهم مهر 1384ساعت   توسط   | 

                            

خاطره های کرم دندون از استادای دانشگاه خیلی بامزه است. مخصوصا اين يكي كه با روحيات من هم خيلي جوره!

"یکی از اساتید محترم به طرز عجیبی ضد (آنتي) فمینیست است و اکثر دختر های دانشکده هم به طرز عجیبی از او شاکی هستند ... دختر های دانشکده تصمیم گرفته بودند که اگر استاد یک بار دیگر مطلب ضد فمنیستی بگوید دسته جمعی از کلاس خارج شوند . یکی از بچه ها این موضوع را به استاد می گوید و استاد همین که وارد کلاس می شود می گوید: سر راه که می اومدم دیدم کلی دختر توی یک صف ایستاده اند .... رفتم جلو پرسیدم قضیه چیه که گفتند : کوپن شوهر می دهند!

استاد وقتی حرفش تمام شد همه دختر ها با هم بلند شدند تا از کلاس بیرون بروند که استاد محترم گفت : نروید ... نروید به شما نمی رسد عزیزان ... تا الان دیگه تمام شده است !! "

 

                                 

 

اون سالا که ما دانشجو بودیم که وبلاگ و این حرفا نبود که! اینترنت TEXT هم به زور بود! يه روزنامه اي داشتيم تو دانشگاه ، بماند كه اسمش چي بود. ولي يه ستون داشت به اسم «استاد عزيز ما». نكته هاي نابي توش مي نوشتن. بعضي هاش انصافن شاهكار بود. اميدوارم بعضي هاش يادم بيار براتون بنويسم. ولي نكته اينجاس كه بعدا كه خودمم رفتم توي دار و دسته شون فهميدم خيلياش رو از خودشون در ميارن يا به يه سوژه كوچيك كلي آب و تاب ميدن.

 

دلم هواي دانشگاه رو كرد...

 

***

من فعلن نمی دونم چطور یه لینکدونی روزانه راه بندازم. بنابر این میام و همین پستها رو ادیت می کنم. 

پس:

وقتي از هر آنچه در اين سرزمين تئاتر نام گرفته بيزار مى شويم  : اولين كارم اين خواهد بود كه به جز سالن اصلى و چهارسو درهاى همه آن دخمه هايى كه زير عنوان تالار و سالن و كارگاه و غيره فعاليت مى كنند را مى بندم و به جايگاه اوليه و واقعى شان يعنى انبار لباس و دكور و آكسسوار و حتى پاركينگ براى اتومبيل تماشاگران برمى گردانم. ادامه...

+ نوشته شده در  ششم مهر 1384ساعت   توسط   | 

 

                          فاطمه معتمدآريا در «گيلانه»

 

همان شب درباره «گيلانه» چيزي نوشته بودم كه نمي دانم چه شد. فقط مي گويم كه اين فيلم را از دست ندهيد و حتمن ببينيد.

 

عجالتن، «گيلانه» حكايت مادري است شوي مرده با تنها پسري به جنگ رفته و سخت معلول. و چه مي كشد اين زن٬ و چه مي كند اين معتمدآريا! به نظر من، بازي فاطمه معتمدآريا در نقش گيلانه يك شاهكار است. آنها كه اسكار مي گيرند، مگر چه مي كنند؟

 

يك چيز ديگر و آن هم اين كه به نظر من در هم‌نسلان ما ديگر چنين مادراني يافت نخواهد شد، نه؟ نسل ما اين است كه حامد مي‌گويد...

 

----------------

عكسهاي ديگر :  1 ، ۲ ، ۳ ، ۴ ، ۵

+ نوشته شده در  دوم مهر 1384ساعت   توسط   |